( 453 )
اى آنكه توئى عامه را قدوه و سرور * گه جلوه به محراب كنى گاه به منبر
گر بهر خدا مىكنى اين كار زهى اجر * ور قصد دگر ديو ترا كرده مسخّر
زنهار مده حب رياست به دلت راه * كابليس بسى چون تو فكندست در آذر
گر دعوى دانش كنى و راهنمايى * مفتون رياست شده هم كورى و هم كر
در خطبه مگو آنچه نه خود مىكنى آن را * يا روى سخن گاه مواعظ به خود آور
مگذار شود فوت نمازى به جماعت * تاليف قلوبست در آن جان برادر
بس تير دعا بر هدف آيد ز عزيزان * جمعيت دلها چو شود نيك ميسّر
فيضى كه به دلهاى جماعت رسد از حق * هرگز نبرد عشرى از آن واحد خودسر
اخلاص بود شرط امامت كه دهد فيض * گر نزد تو باشد خبرى زان به من آور
در مسجد واحد دو امامت به يكى وقت * دل را كند از وحشت تفريق مكدّر
چون باعث تشويش شود مقتديان را * وحدت بود از جمع چنين خر گله « 1 » بهتر
مقصود امام ار نبود غير رياست * ابليس سوارى كند آن را كه شدش خر
گر مقتديى معتقد خير امام است * فيضى برد از وى بود او خير اگر شر
هر سادهدلى كو در اخلاص بكوبد * مفتوح شود بر دل پاكيزهاش آن در
يك سجده كه با قوم گزارى به جماعت * بهتر بود اى فيض كه خوانى دو سه دفتر « 2 »
( 454 ) حق « 3 »
اى بهار جان و اى جان بهار * ز ابر رحمت جان ما را تازه دار
تاب قهرى بر هواى دل بزن * آب لطفى بر زمين دل ببار
پاى توفيق از سر ما وامگير * دست تأييد از دل ما برمدار « 4 »
ريشهء جان را از آن كن آبكش * ميوهء دل را ازين كن آبدار
مبتلاى محنت هجرم مكن * بر سر من هر چه مىخواهى ببار
هامش
( 1 ) - ظاهرا مخفف خر گلّه .
( 2 ) - فقط در اصلى .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ ش : برندار .