جائى كه او گرمى كند صد لطف و صد نرمى كند « 1 » * چون ديده بىشرمى كند « 2 » ناصح برو شرمى بدار
زان يار با مهر و وفا دورى كجا باشد روا * بهر خدا بهر خدا ناصح برو شرمى بدار
ما رستهايم از غير يار ما را بود با يار كار * با يار ما را واگذار ناصح برو شرمى بدار
چون عشق بر ما چير شد در حلق ما زنجير شد * از دست ما تدبير شد ناصح برو شرمى بدار
چون عشق در دل ريشه كرد دل عشقبازى پيشه كرد * كى مىتوان انديشه كرد ناصح برو شرمى بدار
دير آمدى دير آمدى چون جست اين تير آمدى * بىراى و تدبير آمدى ناصح برو شرمى بدار
من از كجا و وعظ و پند يكدم دهان خود ببند * هرزه درآئى تا به چند ناصح برو شرمى بدار
تا چند ازين « 3 » چون و چرا تا كى كنى اين ماجرا * كشتى مرا كشتى مرا ناصح برو شرمى بدار
ناصح چه مىگوئى به ما ناصح چه مىجوئى ز ما * ناصح چه مىخارى قفا ناصح برو شرمى بدار
از روى ما شرمى بدار بهر خدا شرمى بدار * ناصح بيا شرمى بدار ناصح برو شرمى بدار
با عاشق شوريده حال كم كن دلآزارا جدال « 4 » * فيض از كجا و قيل و قال ناصح برو شرمى بدار
هامش
( 1 ) - چ ش : كنم .
( 2 ) - چ پ : كنند .
( 3 ) - چ پ : تا كى ازين .
( 4 ) - چ ش : دل آزار جدال .