تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 862

مساهمون:

ص٨٦٢
هر كس باشد ز ساقيى مست * وين قوم ز مىفروش ديگر
هر قومى راست عقل و هوشى * مجنون تراست هوش ديگر
هر دوش اين بار برنتابد * عشق تو كشم به دوش ديگر
آن حرف كه از زبان عشق است * من مىشنوم به گوش ديگر
آن را كه زبان عشق فهمد * گوش دگرست و هوش ديگر
هر كس ز غمى سرايد و فيض * دارد ز غمت سروش ديگر

( 457 ) حق در معنى فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ

« 1 »
بهر جا راه گم كردم برآوردم ز كويت سر * بهر دلبر كه دادم دل تو بودى حسن آن دلبر
به هر سو چشم بگشادم جمالت جلوه گرديدم * به هر بستر كه بغنودم خيالت يافتم در بر
به هر جايى كه بنشستم تو بودى همنشين من * نظر هرجا كه افكندم ترا ديدم در آن منظر
به هر كارى كه دل بستم تو بودى مقصد و مطلب * به هر يارى كه پيوستم تو بودى همدم و ياور
گر آهنگ حضر كردم تو بودى منزل و ماوا * وگر عزم سفر كردم تو بودى هادى و رهبر
برون از خود نظر كردم « 2 » ترا بيرون ز خود ديدم * چو سر بردم به جيب خود تو خود بودى به جيب اندر
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى . ( 2 ) - چ پ : سفر كردم و در جنگ قديم اين بيت نيست .
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 862 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى