( 451 ) حق « 1 »
ز حق جوئى نشان اللّه اكبر * نشان كى مىتوان اللّه اكبر
نشان از بىنشان كى مىتوان يافت * نيايد در نشان اللّه اكبر
برو در عالم اسما سفر كن * مظاهر را بدان اللّه اكبر
ز اقليم هيولى رخت برگير * برو تا لا مكان اللّه اكبر
گذر كن ز آسمان و عرش و كرسى * به سوى كن فكان اللّه اكبر
حقيقت را ببين اندر مظاهر * وراى جسم و جان اللّه اكبر
جهان آئينهء نور حق آمد * درين بين عكس آن اللّه اكبر
ز خط و خال معنى گير و بگذر * صور را با زمان اللّه اكبر
كبيرست و جليلست و عظيمست * نگنجد در جهان اللّه اكبر
لطيفست و ندارد مثل و مانند * نه پيدا نى نهان اللّه اكبر
به دو تا با خودى راهت نباشد * بجا خود را بمان اللّه اكبر « 2 »
بمان اين هستى عاريتى را * مگر يا بىنشان اللّه اكبر
ز گفتگوى فيض اسرار پنهان * نمىگردد عيان اللّه اكبر
ز ديدن يا رسيدن بر توان خورد * نيايد در بيان اللّه اكبر
( 452 )
دلم تابان مهر اوست يا رب باد تابانتر * بصر حيران حسن اوست يا رب باد حيرانتر
فروزان از جمال دوست شد چشم خدا بينم * خدايا دم به دم سازش به لطف خود فروزانتر
مرا گيرد ز من هر دم دگر با خويشتن آرد * شود هر لحظه بهر صيد من آن غمزه فتانتر
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ : فاقد بيت .