نمىدانم چه افسون مىدمد در من كه هر ساعت * شود شوق من افزونتر شود در دم فراوانتر
شدم چون جمع در كارى كند در دم پريشانم * پس افزايد پريشانيم تا گردم پريشانتر
چو او خواهد پريشانم فزون بادم پريشانى * شوم زو چون پريشانتر شود كارم بهسامانتر
نگنجد درد تو در دل كه اين تنگ آن فراوانست * فراوام مىدهى چون درد كن دل را فراوانتر
چو دردت بر دلم ريزد ز جانم ناله برخيزد * فزون كن درد دل تا جان شود زين درد نالانتر
مهل يكدم دو چشمم را كه تا از گريه بازآيند * ز بحر خويشت آبى ده كه تا باشند گريانتر
پشيمان كن مرا يا رب از آن كارى كه خود كردم « 1 » * ز كار خود پشيمان دار و از خويشم پشيمانتر
دلم گر معصيت خواهد توانى آنكه بازآريش * چو خواهد طاعت او را مىتوانى كرد خواهانتر
نمىدانم چرا با من كسى الفت نمىگيرد * نمىبينم به سوى خود ز وحشت هيچ آسانتر
خدايا از بدم بگذر كه از هر بد پشيمانم * ز من كس نيست مجرمتر ز من هم كس پشيمانتر
خدا آسان كند بر فيض كارى را كه دشوارست * چو كارى باشد آسان سازدش از لطف آسانتر
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : كه من كردم .