دل از جهان بگسستهام در زلف جانان بستهام * از خويش هم وارستهام « 1 » با غير يارم نيست كار
من ترك مستى چون كنم سر سوى « 2 » پستى چون كنم * در عشق سستى چون كنم عشقست عالم را مدار
از من مجو صبر و درنگ بگذار حرف عار و ننگ * نى صبر دارم نى درنگ نى ننگ مىدانم نه عار
عاشق ملامتجو بود راه سلامت كى رود * رسوائى او را مىسزد با وعظ و پند او را چه كار
اى واعظ عاقلنما فيض از كجا پند از كجا * بگذر تو از تقصير ما جرم از مجانين درگذار
( 450 ) عشق « 3 »
با عشق كى گنجد قرار ناصح برو شرمى بدار * با پند عاشق را چه كار ناصح برو شرمى بدار
من حرف او را طى كنم يا ترك « 4 » نقل و مىكنم * اين كارها من كى كنم ناصح برو شرمى بدار
اى عاقلان بهر خدا جان من « 5 » و جان شما * من از كجا عقل از كجا ناصح برو شرمى بدار
همتبلندان البدار زين پست طبعان الفرار * زين پندگويان الحذار ناصح برو شرمى بدار « 6 »
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : از خويشتن هم رستهام .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : رو سوى .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : من ترك .
( 5 ) - چ پ : جان و من .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : فاقد بيت .