حيفست اگر به خواب شود صرف يا گنه * آن دم كه با خداى توان بود در حضور
غافل مشو ز عمر كه حسرت برى بسى * بر هر نفس كه مىزنى از غفلت و غرور
بر فوت وقت خويش بلرز و به هوش باش * تا بر نياورى نفس سرد بىحضور
مىباش در كمين نفسهاى خويشتن * تا نگذرد به غفلت و نستاند از تو نور
بيدار باش و ياد خدا كن به هر نفس * هشيار باش و راه مده در دلت فتور
بر ياد هر نفس كه نه ياد خدا كنى * حسرت برآورد ز تو يوم النشور شور
با من هر آنچه گفت خرد با تو گفتم آن * گر مىشوى مطيع و گر مىشوى نفور
اى فيض روزگار تو نيمى به خواب رفت * نيمى دگر گذشت بلا يعنى و غرور
چون جا نمىكند سخن تو به گوش تو * چون چشم دارى آنگه رود راههاى دور
( 449 ) عشق « 1 »
اهل الديار اهل الديار هل جامع العشق القرار * با عشق كى گنجد قرار ناصح برو شرمى بدار
ناصح برو شرمى بدار با پند عاشق را چه كار * يابند « 2 » بهر او بيار يا با جنونش واگذار
اى پند گوى هوشمند جان و دلم را شد پسند * از روى و مويش پند و بند « 3 » پندى مگو بندى ميار « 4 »
من واله جانانهام از خويشتن بيگانهام * عاقل نيم ديوانهام ديوانه را كارى مدار
ديوانه را تدبير چيست جز بند و جز زنجير چيست * اين وعظ و اين تذكير چيست يكدم مرا با من گذار
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ : يا پند ، چ ش : يابند .
( 3 ) - چ ش : بند و بند .
( 4 ) - چ ش : پندى ميار .