( 445 ) جمال « 1 »
مرا رنجور كردى ياد مىدار * ز خويشم دور كردى ياد مىدار
چو دل بستم به وصل از من بريدى * مرا مهجور كردى ياد مىدار
نهان كردى ز من خورشيد رويت * مرا بىنور كردى ياد مىدار
چو در عشق خودم كردى گرفتار * غمم پرزور كردى ياد مىدار
چو مست بادهء آن چشم گشتم * مرا مخمور كردى ياد مىدار
نمىبايست ز اوّل آن وفا كرد * مرا مغرور كردى ياد مىدار
اميد وصل تو شمع دلم بود * چراغم كور كردى ياد مىدار
نمك زان لب فشاندى « 2 » بر دل ريش * سرم پرشور كردى ياد مىدار
ستم بر فيض كردى در شكايت * مرا معذور كردى ياد مىدار
( 446 ) جمال « 3 »
از پاى تا سر چشم شو حسن و جمالش را نگر * ور ره نيابى سوى او بنشين خيالش را « 4 » نگر
در بزمش « 5 » ار بارت دهد از چشم مستش بادهكش * زان باده چون سرخوش « 6 » شوى غنج و دلالش را نگر
گيسوى عنبر بوى او وان زلف تو بر توى او * وان نرگس جادوى او وان خط و خالش را نگر
افسونگرىها را ببين وان جادويها را ببين * صد فتنه آرد يك نظر چشم غزالش را نگر
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ : نشاندى .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : جمالش را .
( 5 ) - چ ش : در نرمش .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : دلخوش .