تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 828

مساهمون:

ص٨٢٨
دلم از زندگانى سرد از آن نيست * كه ديگ عيش حلوائى ندارد
دلم از زندگانى سرد از آنست * كه غم در دل دگر جائى ندارد
دل عاشق نمىانديشد از مرگ * كه بر آزادگان پائى ندارد
چو عيسى جاى او در آسمانست * كه در روى زمين جائى ندارد
اگر دنيات بايد دل بكن زو * كه دنيا دوست دنيائى ندارد
نباشد هيچ عقبائى به از عشق * نگوئى فيض عقبائى ندارد

( 412 ) عشق « 1 »

چه عيش آن را كه سودائى ندارد * سر شوريده در پائى ندارد
چه لذّت يابد از عمر آنكه در سر * خيال سرو بالائى ندارد
چه حظ از زندگى دارد كه در دل * جمال ماه سيمائى ندارد
ز چشم بىفروغش بهره‌اى نيست * كه در رويى تماشائى ندارد
تنش بىجان دلش خالى ز معنيست * كه در سر عشق زيبائى ندارد
كسى كو عشق ماوايش نباشد * به عالم هيچ ماوائى ندارد
برون بايد فكند از سينه آن دل * كه در سر شور و غوغائى ندارد
كسى كو را به كوى عشق ره نيست * به زندانست صحرائى ندارد
چو فيض آن كس كه با عشق آشنا شد * دلش ديگر تمنائى ندارد « 2 »

( 413 )

هر كه را عشق يار مىباشد * زبدهء روزگار مىباشد
هر كه با علم و دانشست قرين * در جهان نامدار مىباشد
هر كه توفيق دست او گيرد * عارف كردگار مىباشد
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى . ( 2 ) - بىتفاوت در تمام نسخه‌ها .