( 407 ) كمال اشارت به نفحات ربانيّه « 1 »
توانى گر درين ره ترك جان كرد * توانى عيش با جان جهان كرد
اگر جان رفت جانان هست بر جاى * به جانان زندگى خوشتر توان كرد
چه باشد جان و صد جان در ره دوست * جهانى جان به قربان مىتوان كرد
اگر دل از جهان كندن توانى * توانى هر چه خواهى در جهان كرد
گرش سر در نيارى مىتوانى * به زير پا فلك را نردبان كرد
اگر دل از زمين كندن توانى * توانى رخنهاى در آسمان كرد
توانى خاك در چشم زمين ريخت * توانى حلقه در گوش زمان كرد
بود نقش جهان را جمله قابل * دلت را هر چه خواهى مىتوان كرد
ترا چشم دو عالم مىتوان ديد * ترا گوش دو عالم مىتوان كرد
كسى كو بست دل در مهر جانان * مر او را مىرسد اين گفت و آن كرد
سزد مر بيدلان را اينچنين گفت * سزد مر عاشقان را آنچنان كرد
دل از خود گر توان كندن درين راه * بسى دشوار فيض آسان توان كرد
( 408 ) حق « 2 »
بوئى از گلستان جان آمد * به تن مردگان روان آمد
مرهم داغ سينهء افگار « 3 » * صحت جان ناتوان آمد
زنگ دلهاى عاقلان « 4 » بزدود * رنگ بر روى عاشقان آمد
بوى رحمانى از يمن بوزيد * مصطفى را ز حق نشان آمد
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و در تمام نسخهها بىتفاوت .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : افكار .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : عاشقان .