تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
پنهان نتوان داشت جنون در دل عاشق * در سوخته آتش به چه‌سان بند توان كرد ؟
واعظ سخن بيهده تا چند توان گفت * يا گوش به افسانهء تو چند توان كرد ؟
خود چشم ندارد كه دهد توبه از آن روى * با چشم چسان گوش به اين پند توان كرد
با موج محيط غمش آرام توان داشت * شوريده به صحراى جنون بند توان كرد
اى هم نفسان حال دل زار مپرسيد * نوعى نشكسته است كه پيوند توان كرد
در دستم از آن زلف دو تا نيست چو مويى * خود راز وصالش به چه خرسند توان كرد « 1 »
از مصر « 2 » سخنهاى شكر بار تو اى فيض * عالم همه پرشكّر و پرقند توان كرد

( 403 ) جمال « 3 »

دگر آمد رقيب آزار جان شد * گران شد بار و بار دل گران شد
نه با اغيار جانان را توان ديد * نه بىجانان به جائى مىتوان شد
سبك گر ساعتى رفتم به بزمش * در آن ساعت رقيب آمد گران شد
چو آمد يار آمد نيز اغيار * چو رفت آزار دل آرام جان شد
نه دل كندن توان از صحبت دوست « 4 » * نه با دشمن مصاحب مىتوان شد
مسلمانان مرا راهى نمائيد * ازين محنت چه‌سان بيرون توان شد
گل بىخار نتوان چيد اى فيض * به بزمش با رقيبان مىتوان شد
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : فاقد بيت . ( 2 ) - چ پ ، چ ش : از شهد . ( 3 ) - عنوان از اصلى . ( 4 ) - چ پ ، چ ش : يار .