خلقى از مستى چشمش مستند * مى بىكام و دهانش نگريد
زهر مىگيرد از ابرو مژگان * سهمگين تير و كمانش نگريد
خاطرش با من و رو با دگران * سوى من لطف نهانش نگريد « 1 »
از لب من سخن او مىگويد * در بيانم به بيانش نگريد
زير هر پرده نهانش بينيد * پرده هم اوست عيانش نگريد
فيض دل با حق و روبا خلقست « 2 » * شرح حالش ز بيانش نگريد
گر ندانيد كز اهل در دست * درد او در سخنانش نگريد
( 406 ) عشق « 3 »
چو نقاش ازل طرح جهان كرد * محبت را چو جان در وى نهان كرد
شراب عشق بر آفاق پيمود * جهان را سربهسر لبريز جان كرد
جهان چون مست شد از بادهء عشق * گِلى را دل ز دلها جان روان كرد
برون آورد دست لطف از جيب * چه گويم تا چها با جسم و جان كرد
دل آزادگان را جاى خود ساخت * روان عاشقان جان جهان كرد
عنايتهاى عشق لايزالى * چه با جان و دل « 4 » آزادگان كرد
نقاب از روى چون خورشيد برداشت * جمالى در هويدائى نهان كرد
ربود از سينهها هرجا دلى « 5 » بود * چو دلها را ربود آهنگ جان كرد
به دردى فيض را بخريد از وى * دواى درد بىدرمان به آن كرد
هامش
( 1 ) - عينا مشابه مضمون محتشم كه : نگهش با من و چشمش با غير .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : در خلقست .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : جان دل .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : سينهها او هر دلى .