تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 821

مساهمون:

ص٨٢١
يار بگذاشت مرا با من و بگذشت از من * راحت جان شد و اغيار دل آزار بماند
گشت بيمار كه شايد به عيادت آيى * نگرفتى خبرى از دل و بيمار بماند
هر كه يك جرعه ز خمخانهء عشق تو چشيد * ديده‌اش تا به ابد در كف خمار بماند
فيض بيچاره رهى جانب مقصود نبرد * در بيابان غم بيهده ناچار بماند

( 401 ) عشق « 1 »

تا چند به زنجير خرد بند توان بود * بىبال و پرشور جنون چند توان بود
با بىخبران بىبصران چند توان زيست * در زمرهء كوران و كران چند توان بود
گر چشم تماشاى جمال تو نداريم * با حسرت ديدار تو خرسند توان بود
گر نيست بدان زلف دو تا دسترس ما * خود موى توان گشت و در آن بند توان بود
با عشق رخت هر چه بخواهى بتوان كرد * ديوانه توان زيست خردمند توان بود
ما طاير قدسيم و ز خلوتگه انسيم * پا بستهء اين كهنه قفس چند توان بود
حيفست كه جز بندگى نفس كند كس * چون بر سر ارواح خداوند توان بود
گر فيض جنون شامل حال تو شود فيض * با عيب سراپاى هنرمند توان بود
با موج محيط غمش آرام توان داشت * با شورش سوداش خردمند توان بود

( 402 ) عشق « 2 »

حاشا كه مداواى من از پند توان كرد * ديوانه به افسانه خردمند توان كرد ؟
شور از سر مجنون به نصيحت نشود كم * از ليليش افزون به شكر خند توان كرد
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و در تمام نسخه‌ها برابر . ( 2 ) - عنوان از اصلى .