گر كشم در ديده خاك پاى مردان رهت * گام گام « 1 » منزل اين راه را بينا شود
گر در آتش بايدم رفتن درين ره مىروم * تا چو ابراهيمم آن آتش گلستانها شود
موسى جان را اگر گردن نهد فرعون نفس * چشمههاى حكمت از سنگ دلش پيدا شود
بىتعلق چون مسيحا زى تو در روى زمين * تا فراز آسمان چارمينت جا شود
گر عنان اختيار خود نهى در دست او * لقمهاى سازد ترا اين نفس و اژدرها شود
گر ز بهر شهوت دنيا درآئى در غضب * نفس فرعونت در آتش از ره دريا شود
گام نه بر گام مردان رهش مردانه فيض * گر همىخواهى كه در بزم وصالت جا شود
( 382 )
يار را با تو كار خواهد بود * كارها در شمار خواهد بود
هر چه پنهان بود شود پيدا * ليل جان را نهار خواهد بود
آنكه خفته است شب چو « 2 » روز شود * آگه و هوشيار خواهد بود
هر كه كارى نمىكند امروز * حال فرداش زار خواهد بود
كار اگر زار باشدت فردا * با خودت كارزار خواهد بود
بىحسابى كه مىكنى يك يك * در حساب و شمار خواهد بود
هر كه با نفس خود جهاد نكرد * حسرتش بيشمار خواهد بود
هر كه در كارهاى خود نرسيد * سُخرهء انتظار خواهد بود
هر كه ميزان كار خود سنجيد * خاطرش را قرار خواهد بود
هر كه مست شراب دنيا شد * تا ابد در خمار خواهد بود
هامش
( 1 ) - عق ، چ ش : كام و كام ، كام كام و .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : شب چه .