از دل ببرد صبر و از جان گرفت آرام * از سر ربود هوش و در سينه كارها كرد
حرفى ز عشقم آموخت زان آتشى برافروخت * كز پاى تا سرم سوخت بس شور و فتنهها كرد
هم زهد كرد غارت هم رندى و بصارت * با دين و دل چه پرداخت « 1 » با خشك و تر چها كرد
گفتم « 2 » ترحّمى كن بر جان ناتوانم * گفتا كه عشق هرگز بخشيد يا رها كرد
من شير مست عشقم در بيشهاى فتاده * كى تر ز خشك دانم « 3 » يا هِر ز بر جدا كرد « 4 »
يا آن عصاى موسيم آن دم كه اژدها شد * فرعون و قصر او را يك لقمه « 5 » ز ابتدا كرد
طوفان نوح ديدى چون شست نقش كفّار * زان آب عشق بگذشت اغيار را فنا كرد
فيض ار تو مرد عشقى از دل برآر هويى * هويى كه چون بر آرى جان را توان فدا كرد
( 375 ) عشق « 6 »
در جان و دل چو آتش عشقش علم كشيد * سلطان صبر رخت به ملك عدم كشيد
مهرش چو جاى كرد در اوراق خاطرم * بر حرفهاى غير يكايك قلم كشيد
دل را كه بود طاير قدسى بريخت خون * شوخى نگر كه تيغ به صيد حرم كشيد
شد زنده سر كه در قدم دوست خاك شد * جان مرد چون ز درگه جانان قدم كشيد
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : دل چها كرد .
( 2 ) - چ ش : گفتى .
( 3 ) - چ ش : خشك يا تر يا هرّ .
( 4 ) - چ پ : بيت را فاقد است .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : يك لحظه .
( 6 ) - عنوان از اصلى و در تمام نسخهها بىتفاوت .