نظر به لالهستان كن به داغها بنگر * گذر بكن « 1 » به گلستان ببين چه بو دارد
به هر طرف نگرى صبغةاللّهى « 2 » بينى « 3 » * به جان خويش نگر بين چه جستجو دارد
ازوست بادهپرست آنكه را بود جانى * ز چشم ساغر پرمى ز سر كدو دارد
جواب آن غزل مولويست فيض كه گفت * ميان باغ گل سرخ هاىهو دارد
( 369 ) عشق « 4 »
ز شراب وصل جانان سر من خمار دارد * سر خود گرفته دل هم سر آن ديار دارد
چه كند دگر « 5 » جهان را چو رسيد جان به جانان * چو رسيد جان به جانان به جهان چه كار دارد
سر من ندارد اين سر غم من ندارد اين دل * كه به اين سر و به اين دل غم كار و بار دارد
ببر از سرم نصيحت ببر از برم گرانى * نه سرم خرد پذيرد نه دلم قرار دارد
سر من پر از جنون و دل من پرست از عشق * نه سرم مجال عقل و نه دل اختيار دارد
سر پرغرور زاهد به خيال حور خورسند * دل بىقرار عاشق سر زلف يار دارد
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش ، عق : گذر فكن .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : صنعة اللّه .
( 3 ) - عق ، : جائى .
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ ش : ديگر .