چو گفتن ندارد غم دل چه گويم * چه گويم « 1 » غم دل كه گفتن ندارد
نهفتن ندارد غم دل چه پوشم * چه پوشم غم دل نهفتن ندارد
شنفتن ندارد غم دل چه پرسى * چه پرسى غم دل شنفتن ندارد
دلم چون غبار از تو دارد چه روبم * چه روبم غبارى كه رفتن ندارد
شكفتن ندارد دلى كز تو گيرد * دلى كز تو گيرد شكفتن ندارد
چو خوابى به چشمم نيايد چه خسبم * چه خسبم كه اين ديده خفتن ندارد
ز درد نهان لب فروبند اى فيض * فروبند لب را كه گفتن ندارد
( 366 ) جمال « 2 »
از آن ميان نزنم دم كه مو نمىگنجد * وزان دهان كه درو گفتگو نمىگنجد
چه گويم از غم دل در شكنج گيسويش * كه در زبان سخن تو به تو نمىگنجد
حديث آن لب شيرين نيامدم به زبان * حلاوت اين همه در گفتگو نمىگنجد
وصال يار نه بتوانم آرزو كردم * به تنگناى دلم آرزو نمىگنجد
به فرض اگر همه روى زمين شود دفتر * حكايت شب هجران درو نمىگنجد
ز دود ناله چه گويم كز آسمان بگذشت * ز خون ديده كه در نهر و جو نمىگنجد
بس است فيض شكايت كه پر شد اين دفتر * ز دود دل كه درو تار مو نمىگنجد
( 367 ) حق « 3 »
ز قرب دوست چه گويم كه مو نمىگنجد * ز بعد خود كه در آن گفتگو نمىگنجد
چه جاى نكتهء باريك و حرف پنهانست * ميان عاشق و معشوق مو نمىگنجد
بيان چهسان بتوان از جمال او حرفى * چو در زبان بيان « 4 » وصف او نمىگنجد
زبان به كام خموشى كشيم و دم نزنيم * چه جاى نطق تصوّر درو نمىگنجد
هامش
( 1 ) - عق : چه پوشم .
( 2 ) - عنوان از اصلى و در همه نسخهها بىتفاوت .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : در بيان و زبان .