چون درشتى مىكند دشمن تو نرمى پيشه كن * نرمى از دل كينهها بيرون يكايك مىكند
حاش للّه حاسدان را از من آزارى رسد * ليك حرف دلنشينم « 1 » كار ناوك مىكند
دوستان را بر درخت دوستى مىپرورد * لطف ايزد دشمنان را يكبهيك چك مىكند
نيست فيض از تازهگويان و نه هم از شاعران * ليك كار تازهگويان اندك اندك مىكند
( 355 ) حق « 2 »
هر كه حرفى ز كتاب دل ما گوش كند * هر چه از هر كه شنيده است فراموش كند
تا ابد از دو جهان بىخبر افتد مدهوش * هر كه يك جرعه مى از ساغر ما نوش كند
لذت مستى بىبادهء ما هر كه چشيد * كى دگر ياد شراب و هوس هوش كند
هر كه ديدست رخ او ندهد گوش به پند * چشم خود وقف بر آن زلف و بنا گوش كند
افسدوهاست شه عشق « 3 » كه در قريهء دل * هر چه يابد همه بى خود و مدهوش كند
ز آسمان بهر نثارش طبق نور آيد * سينهء خويش بر اسرار چو سرپوش كند
پخت دل ز آتش سوداى غم بيهوده * فيض مگذار كه اين ديگ دگر جوش كند
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : دل نشستم .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - اشاره به آيهء شريفهء قرآن سورة النمل آيهء 34 بشرح فهرست .