طرفة العينى به معراج حقايق مىرسد * هر كه خود را با براق عشق هم تك مىكند
اهل وحدت از جهان جز يك نمىبيند دلش * مشركست آن كو به عقل خود دو را يك مىكند
صيقلى كن لوح دل را در رياضات بدن * صيقل دل چشم جان را كار عينك مىكند
ناخن فكرت مزن « 1 » بر دل كه زخم ناخنش * چارديوار حصار جان مشبّك مىكند
عقل خود بين افكند در دل ز فكرت عقدهها * عشق را نازم كه دستش عقدهها فك مىكند
عشق اگر بر موسى جانت تجلّى آورد * صد چو طور هستى موهوم مندك مىكند
عشق اگر « الملك لى » گويد و گر خامش شود * موبهموى عاشقان فرياد لكلك مىكند « 2 »
كور و كر را عشق چشم و گوش باقى مىدهد * كودن و افسرده را هم گرم و زيرك مىكند
من ندانم نيش مژگان « 3 » بر دلم چون مىزند * اينقدر دانم كه زخم سينه كاوك مىكند
مىزنم خود را به تيغ عشق بادا هر چه باد * يا ظفر ، يا قتل ، كارم را دو بر يك « 4 » مىكند
با كسى كو خالى از عشقست پرصحبت مدار * همنشين تأثير بسيار اندك اندك مىكند
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : غيرت مزن .
( 2 ) - به ظاهر معنى لكلك مرغ معروف امّا معنى حقيقى آن يعنى « لك و لك » تازى است كه معنى « براى تو » و « از تو » مىدهد .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : تير مژگان .
( 4 ) - چ پ : را ز دو يك ، چ ش : با قتل كارم را به دو يك .