دور از تو با خيال تو مىداشتم خطاب * ديدم چو آن جمال خطابم دگر نماند
چندى پى سراب بتان گام مىزدم * بنمودى آب روى سرابم دگر نماند
تا بود در برم جگر از ديده مىچكيد * در فرقتت گداخت سحابم دگر نماند
از دل زدود صيقل غم زنگ معصيت * كردم حساب خويش حسابم دگر نماند
تا بستهام اميد به تبديل سيئات * گشتم همه ثواب عقابم دگر نماند
لوح معارفست ضمير منير من * زان ذوق درس و شوق كتابم دگر نماند
طى شد زمان نماند مكان سعى فيض را * ساعت رسيد رنج شتابم دگر نماند
تا چند بار تن دهدم زحمت روان * صد شكر حاجت خور و خوابم دگر نماند « 1 »
( 352 )
دست از دلم بدار كه تابم دگر نماند * از بس سرشك ريختم آبم دگر نماند
تا چند و چند با دل خونين كنم عتاب * گشتم خجل ز خويش عتابم دگر نماند
اى يار غمگسار دگر حال دل مپرس * بستم زبان ز حرف جوابم دگر نماند
پندم دگر مده كه نمانده است جاى پند * لب را ببند جاى خطابم دگر نماند
آسودگى نماند دگر در سراى تن * بيزار گشتم از خور و « 2 » خوابم دگر نماند
پايم فتاد از ره و دستم ز كار ماند * پيرى شتاب كرد و شبابم دگر نماند
ديريست دُرد مىكشم از عيش روزگار * در جام خوشدلى مى نابم دگر نماند
در جستجوى آب كرم بر و بحر را * گشتم بسى به سر كه سرابم دگر نماند
اى يار فيض برده ز باران صحبتم * دامان بكش ز فيض سحابم دگر نماند
« 3 »
( 353 ) حق « 4 »
جان گذر مىكند آن به كه به جانان گذرد * قطره شد بىمدد آن به كه به عمّان گذرد
هامش
( 1 ) - عق : فاقد غزل .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : از خود و .
( 3 ) - عق : فاقد غزل .
( 4 ) - عنوان از اصلى .