فيض دم دركش زمانى بر خموشى صبر كن * يار شايد « 1 » لعل شيرين را به گفتار آورد
( 345 حق « 2 »
تا مرا عشق تو با ديوانگان زنجير كرد * فارغم از خدمت استاد و جور پير كرد
آب حيوان در لب لعل تو و ما خشكلب * حسرت آن لب مرا از جان شيرين سير كرد
روز اوّل بر وصالت دل نمىبايست بست * كار چون از دست شد « 3 » كى مىتوان تدبير كرد
من ندانستم كه خونريزست عشقت ، هاىهاى * بهر قتل من قضا ديدى چها تقدير كرد
عاقبت صبح وصال دوست رو خواهد نمود * گرچه اين شام فراق او مرا دلگير كرد
دم به دم آيد نسيمى آورد بويى ز دوست * اهل دل را اهل دل اين را چنين تقرير كرد
نك نشانهاى وصالش مىرسد هر دم به دل * اين نشانها پاى دل در حلقهء زنجير كرد
روز وصل او نيابم جز به آه نيمشب * عاشقان را رهنمايى نالهء شبگير كرد
گفت هان رو مىنمايم جان فشان اى فيض زود « 4 » * زين بشارت جان فشاندم من ولى او دير كرد
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : يار شيرين .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : دست رفت .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : فيض نيز .