زان نسيمى در چمن شد سرو از رفتار ماند * گل تجلى كرد و بانگ عندليبان تازه شد
نفحهاى « 1 » زان رفت تا عقبى قيامت زان تپيد * عالمى از نو بنا شد جان به جانان تازه شد
نفخهاى « 2 » زان در نعيمستان جنّت اوفتاد * هم بهشت و كوثر و هم حور غلمان تازه شد
چون نقاب زلف از روى چو مه يكسو فكند * ظلمت كفر از ميان برخاست « 3 » ايمان تازه شد
فيض در طور حقيقت شعرهاى تازه گفت * شاعران را هم ز نظمش طرز ديوان تازه شد
( 343 ) حق در توقف معرفت بر عشق « 4 »
ياران ز چشم من « 5 » به رخ يار بنگريد * بلبل شويد و رونق بازار بنگريد
تا كى ز چشم عقل نظر در اثر كنيد * عاشق شويد و صانع آثار بنگريد
خود را چو ما به عشق سپاريد در رهش * بى خود شويد و لذّت ديدار بنگريد
از پاى تا به سر همگى ديدهها شويد * حسن و جمال دلكش دلدار بنگريد
زين آب و خاك تيره بپوشيد چشم سر * وز چشم سرّ به منبع انوار بنگريد
دكان جان و دل بگشائيد در غمش « 6 » * اقبال كار و رونق بازار بنگريد
از سوز جان متاع فراوان كنيد عرض * ز « اللّه اشترا » ش « 7 » خريدار بنگريد
تاريك و تيره درهم و آشفته و دراز * در زلف يار حال شب تار بنگريد
چشمى به سوى كلبهء احزان ما كنيد * افغان و نالههاى دل زار بنگريد
گفتار نيك فيض شنيديد برملا * در خلوتش به زشتى كردار بنگريد
هامش
( 1 ) - چ پ . چ ش : نفخهاى .
( 2 ) - چ پ . چ ش : نفخهاى .
( 3 ) - چ پ : برخواست
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : چشم دل .
( 6 ) - چ ش : عمش .
( 7 ) - آيه 111 سورهء التوبة بشرح فهرست .