صد لعنت خداى بر آب حرام باد * بر مستيش به هر نفسى صد تفو كنيد « 1 »
( 341 ) عشق « 2 »
خويش را اوّل سزاوارش كنيد * آن گهى جان در سر كارش كنيد
غمزهاى از چشم شوخش واكشيد * فتنه در خوابست بيدارش كنيد
گر ندارد از غم عاشق خبر * ساغرى از عشق در كارش كنيد
پيش روى او نهيد آئينهاى * در كمند خود گرفتارش كنيد
گر بپرهيزد دل بيمار ازو * شربتى زان چشم در كارش كنيد
يا به بيمارى جان تن در دهيد * يا حذر از چشم بيمارش كنيد
خار منعى گر زند در دل خسى * بادهء گلرنگ در كارش كنيد
گر نسازد با جفاى دوست دل * با فراق او شبى يارش كنيد
بار عشق ار بر ندارد دوش فيض * كارهاى عاقلان بارش كنيد
( 342 ) حق « 3 »
بوى رحمان از يمن آمد دل و جان تازه شد * دل چه و جان چه جهان از بوى رحمان تازه شد
آن شراب كهنه چون بر سر دويد از لطف آن * هم دماغ و هم دل و هم عقل و هم جان تازه شد
نفحهاى « 4 » بگذشت زان بو ، بر زمين و آسمان * هم زمين و هم زمان هم چرخ گردان تازه شد
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : فاقد ابيات .
( 2 ) - عنوان از اصلى و در تمام نسخهها برابر .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : نفخهاى .