( 337 ) عشق « 1 »
هر كه دارد درد عشقى ياد درمان كى كند * هيچ عاقل عيش خود را ماتمستان كى كند
از دل و جان دست شويد هر كه جانان بايدش * وانكه جانانش بود ياد دل و جان كى كند « 2 »
هر كه سر در عشق « 3 » بازد عشق او را سر شود * وانكه عشقش شد به سامان فكر سامان كى كند
دل نمىخواهد مرا با عاقلان همصحبتى * مؤمن آئين عشق آهنگ كفران كى كند
هر كه ذوق بادهء عشق پرىروئى چشيد « 4 » * آرزوى جوى خمر « 5 » و حور و غلمان كى كند
ناصح ار منع از چنين روئى كند بيهوده است * هر كه دارد چشم با اين ، گوش با آن كى كند
حرف خوبان ترك كن چون زاهدى بينى تو فيض * مرد زيرك نزد آنان ذكر اينان كى كند
( 338 )
هر دل كه عشق ورزد از ما و من برآيد * سوى يقين گرايد از شك و ظنّ برآيد « 6 »
از عشق نيست خوشتر گشتم جهان سراسر * كوشم بجان درين كار تا جان ز تن برآيد
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : فاقد بيت .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : هر كسى در عشق .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : چشد .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : جوى و خم .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : مصاريع جابجا .