تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 758

مساهمون:

ص٧٥٨
گشت فلك به امر حق بهر وجود كائنات * خلعت هر خليفه‌اى در خور خود تمام شد
چون به مراتب وجود جاى گرفت يك‌به‌يك * آنكه ز پس ظهور كرد مر همه را امام شد
ميكده را گشود در ساقى بادهء الست « 1 » * عاشق رند باده‌كش معتكف مدام شد
زمرهء طالبان حق بر سر مستى آمدند * وانكه ز باده ننگ داشت طالب جاه و نام شد
وقت رجوع چون رسيد بهر جزاى قول و فعل * جان كه ز تن رميده بود باز به جسم رام شد
يافت حيات تازه دوست مغز درآمدش به پوست * وز تن و جان « 2 » دشمنان طالب انتقام شد
خام « 3 » چو داد دل به كام كار دلش بماند خام * فيض چو كند دل ز كام « 4 » كار دلش به كام شد

( 312 ) حق « 5 »

دلم هيهاى او دارد سرم سوداى او دارد * تنم بادا فداى جان كه جان غوغاى او دارد
گهى در جعد مشگينى گرفتارم به بوى او * گهى اين آهوى جانم غم صحراى « 6 » او دارد
هامش
( 1 ) - چ ش : گشود ار ساقى باقى ، چ پ : گشود تا ساقى باقى الست . ( 2 ) - چ پ : حال . ( 3 ) - چ ش : جان . ( 4 ) - چ پ ، چ ش : ز جان كار دلش تمام شد . ( 5 ) - عنوان از اصلى . ( 6 ) - عق : جانم سر صحراى .
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 758 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى