هر عاشق بيچاره كه دربند بلا نيست * آشفتگى از نكهت « 1 » گيسوى تو دارد
چون فيض بپاشد « 2 » ز هم اجزاى وجودش * هر ذره جدا عزم سر كوى تو دارد
( 310 ) كمال در آنكه مقصود از عالم خاتم و خاتم چشم و چراغ عالم است « 3 »
از سرّ ازل پرده به بوى تو گشادند * اوّل در ايجاد به روى تو گشادند
آمد چو به بازار عيان درج حقايق * اول سر آن حقه به بوى تو گشادند
آفاق پر از غاليه و مشك ختن شد * آن دم كه سر طرهء موى تو گشادند
صحراى زمين ار همه ايوان تو كردند * درهاى سماوات به روى تو گشادند
املاك همه جانب تو گوش نهادند * افلاك همه چشم به سوى تو گشادند
انجم همه نور از رخ زيباى تو بردند * بر عارض شب طره ز موى تو گشادند
از بادهات ارواح چو يك جرعه چشيدند * جام از تو گرفتند و سبوى تو « 4 » گشادند
چون روى تو ديدند نظر از همه بستند * نظارگيان پاى به كوى تو گشادند
اكوان كمر خدمت والاى تو بستند * ابواب سعادت به روى « 5 » تو گشادند
چون كعبهء مقصود تو بودى دو جهان را * آن قافله را راه به سوى تو گشادند
از چشمهء فيض ازلى گشت روان فيض * اين آب حياتى كه به جوى تو گشادند
( 311 )
نور ازل ظهور كرد رحمت خاص عام شد * حكم قضا نفاذ « 6 » يافت كار قدر تمام شد
دانهء گندمى فكند آدم پاك را به خاك * بهر شكار روح قدس مركز خاك دام شد
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : نگهت .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : فيض نباشد .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ پ : سبو از تو .
( 5 ) - سعادت چو به روى .
( 6 ) - چ ش : نفاد .