تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
زاهد از انكار عشق افكند در كارم گره * دست عشقم بر سر آمد آن گره بگشوده شد
دور چون با عاشقان افتاد خود برپاىخاست * زان عنايت مستيى بر مستيم افزوده شد
عشق را نازم كز او شد پاك هر آلوده‌اى * گو سوى ما آ ، هر آن كو از گنه آلوده شد
عشق مىسازد مصفّا سينه را از زنگ شرك * زنگ شرك سينه‌ام زين صيقلى بزدوده شد
جان روشن آن بود كائينهء جانان بود * عمر معمور آنكه در راه خدا پيموده شد
فيض را ديدم به سرعت مىرود گفتم كجا * گفت نور حق ز واد ايمنم بنموده شد
گفتگوى اين سخنها سالها در پرده بود * چون شدند اغيار از آن گر برملا بشنوده شد « 1 »

( 293 )

نمىبينم در اين ميدان ، يكى مرد * زنانند اين سبك عقلان بىدرد
نديم مرد حق هر چند بردم * بگرد اين جهان چشم جهانگرد
گرفته گرد گرداگرد عالم * نمىبينم سوارى زير اين « 2 » گرد
سوارى هست پنهان از نظرها * ز نامحرم زنان ، پنهان بود مرد
بود مر آنكه حق را بنده باشد * به داغ بندگى مرد است هر مرد
بود مرد آنكه او زد بر هوا پاى * رگ و ريشهء هوس از سر بدر كرد
بود مرد آنكه دل كند از دو عالم * به يك جا داد و گشت از خويشتن فرد
بود مرد آنكه با حق انس بگرفت * به او پيوست و ترك ما سوى كرد
هامش
( 1 ) - چ ش : چون شدند اغيار از آن برملا بشنوده شد . ( 2 ) - چ پ ، چ ش : زير آن .