در دفتر سينه نبود نور عشق فيض * با مولوى بگوى كه ترك ورق كند
( 290 )
جرعهام را جام و مينا تنگ شد * مستيم را دار دنيا تنگ شد
اشك و آهم را دگر جايى نماند * هفت گردون ، هفت دريا تنگ شد
تنگ گردد سينه چون دل شد فراخ * از فراخى سينه را جا تنگ شد
چون قفس شد بر روان ، حسن و خيال * عالم پنهان و پيدا تنگ شد
وقت شد كز آسمان هم بگذرم * منظرم را زير و بالا تنگ شد
پشت برين توده بايد كرد و رفت * گردشم را « 1 » روى صحرا تنگ شد
از زمين و آسمانم دل گرفت * روح را خضرا و غبرا تنگ شد « 2 »
جان درين عالم نمىگنجد دگر * مىروم آنجا كه اينجا تنگ شد
ساغرم سرشار شد از فيض حق * آب شد بسيار دريا تنگ شد
يافتم چون « 3 » ره به عشرتگاه قدس * بر دلم دنيا و عقبى « 4 » تنگ شد
سينه بيش « 5 » از كوه دارد تاب فيض * نور حق را طور سينا تنگ شد
عمر شد در آرزوى دل تبه * روزگارم در تمنّا تنگ شد
( 291 )
دل مرا ز انديشه دنيا اسباب سرد شد * آخرت با يادم آمد آرزوها سرد شد
چون شدم آگه ز اسرار علوم آخرت * بر دلم دنيا و ما فيها سراپا سرد شد
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : بر .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : فاقد بيت .
( 3 ) - چ پ : چو .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : بر دلم عقبى و دنيا .
( 5 ) - عق : پيش .