هر چه او كند من راضيم هر چه او دهد من قانعم * سايل نمىباشم دمى عشق اين تقاضا مىكند
عشقش بود جان من چو تن « 1 » جز عشق او را فيض من * قابل نمىباشم دمى عشق اين تقاضا مىكند
( 289 )
عشق استفاده از قلم و لوح حق كند * در مكتب خدا رخ خوبان سبق كند
عزّ و قبول « 2 » و رفعت اخلاص عشق راست * گو ، هر چه مىكند همه از بهر حق كند
هر كس كه از حرارت عشقش « 3 » عرق نريخت * در ورطهء كشاكش دنيا عرق كند
افلاك و انجمن اسير امير عشق * گه روشنايى آرد و گاهى غسق كند
گاهى طلوع و گاه زوال و گهى غروب * گاهى سحر ، گهى فلق و گه شفق كند
آنكس كه چارعنصر تن را به عشق سوخت * سلطان جانش حكم برين نه طبق كند
از حكم آنكه ماه تواند شكافتن * گردن اگر كشد سر خورشيد شق كند
علم از خدا چو گيرد « 4 » پى « 5 » مكتب و كتاب * گه شرح ما سيأتى و گه ما سبق كند
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : عشقش بود در جان چو تن .
( 2 ) - چ ش ، چ پ ، عق : عزّ قبول .
( 3 ) - عق : عشقى .
( 4 ) - ج ش ، چ پ : كرد .
( 5 ) - عق : بى .