آيد چو از راه جدل باشد مرا هم اين عمل * برهان نيارم در كلام علم اين تقاضا مىكند
از نور مصباح يقين تا ره نبينم مستبين * حاشا نهم در راه گام ، علم اين تقاضا مىكند
حرفى نيارم بر زبان از روى تخمين و گمان * مجزوم را سازم امام علم اين تقاضا مىكند
از عمر تا دارم نفس از ره نخواهم كرد بس * تا در جنان گيرم مقام علم اين تقاضا مىكند
سايل شوم بر هر درى پرسم ز هر واپسترى * شايد برم « 1 » از فيض عام علم اين تقاضا مىكند
فيض و ره افتادگى تحصيل علم و سادگى * بر ساده نقش آيد تمام علم اين تقاضا مىكند
( 287 )
در كار دينم مرد مرد عقل اين تقاضا مىكند * وز شغل دنيا فرد فرد عقل اين تقاضا مىكند
تقواست زاد ره مرا ، علم است چشم و زهد پا * ره شاهراه مصطفى عقل اين تقاضا مىكند
دنيا نمىخواهم مگر باشد تنم را ما حضر * تن مركبستم در سفر عقل اين تقاضا مىكند
حرفى نمىگويم ز راه « 2 » اسرار مىدارم نگاه * دارم ز كتمان صد پناه عقل اين تقاضا مىكند
صد گون مدارا مىكنم تا در دلى جا مىكنم * دشمن ز سر وا مىكنم عقل اين تقاضا مىكند
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : شوم .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : حرفى نخواهم زد جز آه .