به پيش قد تو مر سرو را چه قدر و چه رفعت « 1 » * قد صنوبر و سرو چمن به نزد تو هيچست
بگريد ار همه عمر از فراق روى تو عاشق * نگوئيش كه چه خواهى ز من به نزد تو هيچست
هلاك گشت اگر عاشق از غم تو و گر زيست * هلاك گشتن چون زيستن به نزد تو هيچست
خموش گردد اگر فيض ور غزل بسرايد * خموش گشتنش و دم زدن به نزد تو هيچست
( 187 ) جمال « 2 »
از من و ما نمىتوانم گفت * صفت لا نمىتوانم گفت
شمّهاى گر بگويم از اسماء * از مسمّى نمىتوانم گفت
وصف آن بىجهت مپرس از من * حرف بى جا نمىتوانم گفت
گفتنى نيست وصف او نه همين * من تنها نمىتوانم گفت
سخن از راز دل مپرس كه من * اين سخنها نمىتوانم گفت
گفته بودم كه گويمت غم دل * گفتم امّا نمىتوانم گفت
پيش چشمم ز بس كه موج زنست * حرف دريا نمىتوانم گفت
بر دل « 3 » بس كه تنگ شد ز غمش * حرف صحرا نمىتوانم گفت
از من مست حرف عقل مپرس * كه من اينها نمىتوانم گفت
اين بلاها كه فيض ديد از عشق * هيچ جا وا نمىتوانم گفت
هامش
( 1 ) - چ پ : چه قدّ و چه قدر .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ : بر دلم .