بىباده مستيها كنم بىخويش هستيها كنم * در اوج پستيها كنم سرمست از جام الست
در پيش او رقصان شوم در كيش او قربان شوم * در خون خود غلطان شوم سرمست از جام الست
خود را ز خود غافل كنم نقش خودى زائل كنم * لوح سوى باطل كنم سرمست از جام الست
افسانهها را طى كنم اسب خرد را پى كنم * تجديد عهد وى كنم سرمست از جام الست
دل را فداى جان كنم جان در ره جانان كنم * اين قطره را عمّان كنم سرمست از جام الست
در بحر عشق بيكران چون فيض گردم بىنشان * خود را نبينم در ميان سرمست از جام الست « 1 »
( 191 ) عشق « 2 »
در غمزهء مستانهء ساقى چه شرابست * كز نشئه آن جان و جهان « 3 » مست و خرابست
هشيار نه يك زاهد و مخمور نه يك مست * مستست تر و خشك جهان اين چه شرابست
عشقست روان در رگ و در ريشهء جانها * ذرات جهان مست ازين بادهء نابست
از عشق ، زمين جام شرابيست لبالب * وين چرخ نگونسار « 4 » برين جام حبابست
هامش
( 1 ) - اين نوع غزل چارپاره از ابداعات فيض است كه خود را از قيد لزوم رعايت قوافى در تمام غزل خلاص دانستهاند .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : جان جهان .
( 4 ) - چ پ : نگونسار .