مىروم بر براق عشق سوار * قبهء آسمان درآى منست
پيشوا و امام قافلهام * همهء خلق در قفاى منست
آفتاب سپهر امر منم * خلق را نور از ضياى منست
فلك از هاىوهوى من در رقص * در مَلك نيز هاىهاى منست
هر چه در عالم كبير بود * جمله در جبّه و رداى منست
آفرينش اگر كلان ور خرد * همه در سايهء لواى منست
زير اين قبه نيست خانهء من * عرصهء لامكان سراى منست
غربت افكنده است بر خاكم * صدر ايوان عرش جاى منست
سر پرواز لامكان دارم * كرهء چرخ بند پاى منست
چون شدم گرم اين سخنها گفت * با من آن كس كه رهنماى منست
فيض بس زين بلندپروازى * اين صفتهاى اولياى منست
( 141 ) حق هم در معنى قبلى « 1 »
بادهء عشق در كدوى منست * مستى چرخ از سبوى منست
هفت دريا اگر شود پرمى * كمترين جرعهء گلوى منست
ماه بهر منست لاغر و زرد * مهر هم گرم جستجوى منست
بهر من مىدود سپهر برين * انجمش هم نثار كوى منست
الف قامتم چو برخيزد * تا شود ظاهر آنچه خوى منست
شق شود آسمان ز تنگى جا * ريزد انجم كه روز طوى « 2 » منست
هر چه جز حق به من بود محتاج * گر محبّست و گر عدوى منست
هامش
( ادامهء پاورقى از صفحهء قبل ) از شعراى لطيف طبع اين خاندان است همچنين « هدى » فرزند فيض تخلص وى در شعر و مأخوذ از لقب او علم الهدى بوده كه از طرف والد خود بدين لقب ملقب شده و از شاگردان طراز اوّل والد خود ملا محسن است .
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ : سوى و اشاره به آيهء 104 سوره انبياء بشرح فهرست .