( 137 ) حق اشاره به ظهور دولت حق و قيام قائم « 1 »
مژده آمد از قدوم آنكه دل جوياى اوست * جان به استقبالش آمد آنكه جان مأواى اوست
مژدگانى ده قدومش را كه اينك مىرسد * آنكه جان مست شراب عشق روحافزاى اوست
اينك آمد تا كه در جان و دل من جا كند * آنكه هم جان جاى او پيوسته هم دل جاى اوست
اينك آمد آنكه هرجا سروقدى ماهروى * هر چه دارد از نكويى جمله از بالاى اوست
اينك آمد آنكه جان را مست چشم مست كرد * آنكه دلها خستهء مژگان بىپرواى اوست
اينك آمد تا نوازد خاطر هر خستهاى * كو دلش صفرايى « 2 » او در سرش سوداى اوست
اينك آمد تا بريزد جام مى در جان و دل * آنكه در سرها خمار از ساغر و ميناى اوست
اينك آمد ساقى راواق « 3 » صهباى الست * آنكه هرجا مستيى از نشئه صهباى اوست
در دل هر عاشقى تابى ز مهر روى او * در سر هر بيدلى شورى ز استغناى اوست
نالههاى زار ما بر بوى گلزار ويست * داغهاى سينهء ما سايهء گلهاى اوست
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : صفراى .
( 3 ) - اصلى ، عق ، چ پ ، چ ش : مانند متن امّا درست آن راوق معرب راوگ فارسى است به معنى صاف و خالص و پالودهء هر چيز و بيشتر به معنى شراب خالص توضيحا اشتباه از كاتبان است .