غنچه دلتنگ است و گل خندان و بلبل در فغان * لطف و قهر از باطن هر يك به نوعى مظهرست
لطف و قهرش در شقايق گشته با هم جلوهگر * از درون دل داغدار و از برون رخ احمرست
نرگس بيمار ، يا شافى سرايد بر منار * اسم ديگر بر زبان سوسن و نيلوفرست « 1 »
فصل تابستان بود هر ميوهاى را جلوهاى * هر يكى را رنگى و بويى و طعم ديگرست
در خزان انواع الوان بر درختان جلوهگر * چشم هر سو افگنى هر يك ز ديگر بهترست
در زمستان مىكند پنهان عبادت را درخت * از برون گر خشك بينى از درون سبز و ترست
بىگمان هر كو تأمّل در چنين صنعى كند * هم بصر هم سمع يابد گر دلش كور و كرست
سوى باغ آ فيض و اسرار الهى را ببين * نيست ديدن چون شنيدن اين دگر آن ديگرست
( 102 )
ذره ذره نور حق را جلوهگاهى ديگرست * يكبهيك بر وحدت ذاتش گواهى ديگرست
اهل دل بينند در هر ذره از حق جلوهاى * هر دم ايشان را به رخسارش نگاهى ديگرست
ديدهء حقبين نبيند غير حق در هر چه هست * لاجرم او را به هرجا سجدهگاهى ديگرست
هامش
( 1 ) - بيت در چ پ نيست و در چ ش . نرگس بيمار با ساقى .