تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
هر چه در عالم بود او راست مغز و پوستى * مغز او معناى او و صورت او پوست پوست « 1 »
صورت ارچه شد هويدا ليك سر تا پا قفاست * معنى ارچه شد نهان ليكن سراسر روست روست
معنى هر چيز تسبيح خدا و حمد او * صورت او پردهء آن « 2 » سرّ معنى اوست اوست
با زبان فطرت اصليست تسبيح همه * نيست تكليفى بر ايشان طبعشان را خوست خوست
عارفانند اهل معنى و همىبينند مغز « 3 » * جاهلانند اهل صورت ناظران پوست پوست
من نيم از عارفان و نيستم از جاهلان * از كف بحر معانى روزى من جوست جوست
تا ندارم « 4 » ره به دريا كرده‌ام با جوى خوى * چون ندارم ره بمجلس مسكن من كوست كوست
فيض را ديدم به گلزار حقيقت در طواف * گفتمش ره يافتى گفتا نصيبم بوست بوست

( 88 )

آنكه پنهانست از چشم كسان پيداست كيست * در دل هر ذره خورشيد نهان پيداست كيست
هامش
( 1 ) - چ پ : بيت را ندارد . ( 2 ) - عق ، چ پ : صورت آن پردهء او ، چ ش : صورت دو پرده او . ( 3 ) - عق ، چ پ ، چ ش : معنى مغز مىبينند مغز . ( 4 ) - چ پ ، چ ش ، عق : چون ندارم .
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 540 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى