اين جواب غزل كه حافظ گفت * « راز دل با تو گفتنم هوس است » « 1 »
( 80 )
گنجيست معرفت كه طلسمش نهفتن است * راهش غبار شرك ز ادراك رُفتنست
گر بحر معرفت به كف آيد بكش سخن * كآن موسم جواهر اسرار سُفتنست « 2 »
خشكى اگر دوچار شود خشك شو ، مگو * اهل دلى چو بينى آن جاى گفتنست
بيمار دل ز معرفت ار شمهاى برد * بيماريش فزون شود اولى نهفتنست
درهم كشيده روى در آيد « 3 » چو غنچه باش * با گفتگو بگوى كه هنگام خفتنست
خونين دلى چو غنچه ببينى صباش باش * گل گل شكفته شو كه محلّ شكفتنست
گر برخورى بسوخته جان دل شكستهاى * غم از دلش بروب كه محراب رُفتنست
دانايى ار بدست تو افتد كند حديث * رو جمله گوش باش كه جاى شنفتنست
چون با كجى به مجلسى « 4 » افتى مزن نفس * كان خامشى سراى ز اغيار رُفتنست
بدگوى را به وصف نگوئى زبان ببند * پرگوى را علاج به ترك شنفتنست
هامش
( 1 ) - اين غزل در تمام نسخ و بدون تغيير آمده ، و نيز اين غزل را با تضمين شعر حافظ سروده است .
( 2 ) - چ ش : شفتن .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : برآمد .
( 4 ) - عق : مجلس .