حزن و سرور را به مساوات دادهاند * گرچه تفاوتيست كه خواجه غلام نيست
زاهد كجا و عاشق شوريدهسر كجا * هرگز ميان اين دو نفر التيام نيست
بگذر به خير دشمن و بر ما مكن سلام * سالم چو نيستيم ز شرط سلام نيست
غافل مباش ز ذكر حق نشوى فيض يكنفس * بىذكر مستدام عبادت تمام نيست « 1 »
( 77 )
آمرزش من از تو خدايا غريب نيست * از بنده جرم و عفو ز مولا غريب نيست
وهّابى و جوادى و معطى و ذو المنن * بنوازى ار به لطف گدا را غريب نيست
افتادهام به خاك درت از ره نياز * را هم دهى به عالم بالا غريب نيست
سودى نمىرسد به تو از طاعت كسى * گر بگذرى ز جرم برايا غريب نيست
از بنده دور نيست كه جرم و خطا كند * بخشيدن از خداى تعالى غريب نيست
اقرار مىكنم به گناهان خويشتن * رحمى كن اى كريم و ببخشا غريب نيست
گر طاعتم سزا نبود رايگان ببخش * كالا و ريش صاحب كالا غريب نيست « 2 »
گر معصيت سزا نبود معصيت مبين * بيچارگى ببين ز تو اينها غريب نيست
از من غريب نيست كه سوزم در آتشت * ور تو دهى به نزد خودم « 3 » جا ، غريب نيست
از حدّ خود زياده اگر مىكنم طلب * در حضرت كريم تمنا غريب نيست
فيضست و درگه تو ازين در كجا رود * الحاح بر در تو خدايا غريب نيست
دارم محبت نبى و خاندان او * گر در جوارشان دهيم جا غريب نيست
هامش
( 1 ) - در تمام نسخ بدون تغيير آمده .
( 2 ) - چ پ ، بيت را ندارد .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : خودت .