( 68 )
بر اوج خوبى ديدم مهى شب * گشتم ز مهرش در تاب و در تب
گفتم چه باشد نزد من آئى * در خدمت تو باشم يك امشب
گفتا چه مطلب از خدمت من * گفتم چه باشد غير از تو مطلب
گفتا بيايم منزل كدامست * گفتى كه شد روز در چشمم آن شب
گفتم ثنايش كردم دعايش * در حفظ دارش از چشم يا رب
آمد به منزل بنشست در دل * گفتى كه جانى آمد به قالب
گفتا چه خواهى گفتم جمالت * گه مست از چشم گه بى خود از لب
از زلف گاهى خاطر پريشان * از غمزه گاهى در تاب و در تب
گفتا كه چشمم مستيست خونخوار * وين زلف و غمزه مارست و عقرب
چون تو گرفتار داريم بسيار * در دام زلف و در چاه غبغب
مىگفت سرخوش شيرين و دلكش * گفتى كه شكر مىبارد از لب
گفتم لبت را يعنى ببوسم * شد در حيا زد انگشت بر لب
گفتم دهانت گفتا كه حرفيست * بىجام باده « 1 » وانگه لبالب
گفتم كه بالات گفتا بلائيست * بگذر به خيرى زين گونه مطلب
اين گفت و برخاست صد فتنه شد راست * روز قيامت ديدم من آن شب
چون بنگريدم كس را نديدم * نى پيش نه پس « 2 » نى راست نه چپ
در سوز دل ماند از حسرتش فيض * با آه و ناله با بانگ يا رب
( 69 ) اشارت به فريبندگى زينت دنيا و معنى آيهء « و ظنّوا انهم قادرين عليهما » يا اشارت به امتناع مطلوب و سهل نمودن او
دل بكن جانا ازين دير خراب * كآسمان در رفتنت دارد شتاب
گر نكندى بسته ماند اينجا دلت * تو بمعانى بيدل آنجا در عذاب
حسرتى ماند به دل آن را كه داد * دل به چيزى كو نشد زان كامياب
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : جام و باده .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : نى پس .