( 62 )
گفتمش دل بر آتش تو كباب * گفت جانها ز ماست در تبوتاب
گفتمش اضطراب دلها چيست * گفت آرام سينههاى كباب
گفتمش اشك راه خوابم بست * گفت كى بود عاشقان را خواب
گفتمش بهر عاشقان چه كنى * گفت برگيرم از جمال نقاب
گفتمش پرده جمال تو چيست * گفت بگذر ز خويشتن درياب
گفتمش تاب آن جمالم نيست * گفت چون بىتو گردى آرى تاب
گفتمش بادهء لب لعلت * گفت از حسرتش توان شد آب
گفتمش تشنهء وصال توام * گفت زين مى كسى نشد سيراب
گفتمش جان و دل فدا كردم * گفت آرى چنين كنند احباب
گفتمش مُرد فيض در غم تو * گفت طوبى له و حسن مآب
( 63 )
اى كه چون عمر مىروى بشتاب * خستگان را به غمزهاى درياب
گر وفا مىكنى به وعدهء قتل * كارم از دست مىرود بشتاب
غم تو راحت دل غمگين * عشقت آرام سينههاى كباب
بىخودم كن از آن لب مىگون * تشنهاى را به جرعهاى درياب
شب نشستم به ياد ابرويت * پشت بر خواب و روى در محراب
عاشقان را سر غنودن نيست * ديدهء بيدلان ندارد خواب
خواب در چشم من چهسان آيد * چون دمى نيست خالى از سيلاب
بر رخم بسته تا به كى در وصل * افتتح يا مفتح الابواب
فيض آن دم به دوست پيوندى * كه نباشى تو در ميانه حجاب « 1 »
( 64 ) طلب فناى در توحيد « 2 »
بده پيمانهاى سرشار امشب * مرا بستان ز من اى يار امشب
هامش
( 1 ) - اين غزل در كليه نسخ بدون تغيير آمده .
( 2 ) - عنوان از اصلى .