( 55 )
دل چو بستم به خدا حسبى اللّه كفى * نروم سوى سوى حسبى اللّه كفى
تن من خاك رهش دل من جلوهگهش * سر و جانم به فدا ، حسبى اللّه كفى
او چو دردى دهدم يا كه داغى نهدم * نبرم نام دوا حسبى اللّه كفى
همه نورست و ضيا همه رويست و صفا * همه مهرست و وفا حسبى اللّه كفى
او كند مهر و وفا من كنم جور و جفا * من مرض اوست شفا ، حسبى اللّه كفى
گر بخواند بدوم ور براند نروم * چون توان رفت ، كجا حسبى اللّه كفى
فيض ازين گونه بگوى در غم دوست به موى * ورد جان ساز دلا حسبى اللّه كفى « 1 »
( 56 )
از جمال مصطفى روئى به ياد آمد مرا * وز دم ويس القرن بوئى به ياد آمد مرا
فكرتم در سرّ معراج نبى اوجى گرفت * قرب حق را سوى « 2 » بىسويى به ياد آمد مرا
در كنار بحر علمِ ساقىِ كوثر شدم * از بهشت معرفتجوئى به ياد آمد مرا
سوى وجه اللّه رهى مىخواستم روشن چو مهر * ز اهل عصمت يكبهيك روئى به ياد آمد مرا
زلف بر رخسار خوبان ديدم از سرّ گنه * اهل ايمان را سر موئى به ياد آمد مرا
در شب تارى به دل نور عبادت چون بتافت « 3 » * روى حورائى و گيسوئى به ياد آمد مرا
فيض را در شاعرى فكر كهن از ياد رفت * در حقيقت فكرت نوئى به ياد آمد مرا
هامش
( 1 ) - - در كليهء نسخ بىتفاوت .
( 2 ) - - چ پ ، چ ش : حق و سوى .
( 3 ) - - چ پ ، چ ش : چون نيافت ، ضمنا اين غزل در « عق » و ماخذ پيمان « مجلس » نيست .