تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢

( 14 )

غم ز خوى خويش دارد خاطر غمناك ما * نم ز جوى خويش دارد ديدهء نمناك ما
ناله‌اش از جور خويشست اين دل پرآرزو * زخمش از دست خودست اين سينهء صد چاك ما
بر روان ما ز خاك ما بسى بيداد رفت * داد مىخواهد ز خاك ما روان پاك ما
باك جان ما ز خاك ما و باك دل ز خود * نيست ما را هيچ باك از دلبر بىباك ما
خار و خاشاك تن ما سدّ راه جان ماست * عشق كو كآتش زند در خار و در خاشاك ما
خاك مىرويد گل و نسرين و نرگس در چمن * خاك ما خارى نرويد خاك بر سر خاك ما
تاك رز بخشد مى و تاك تن ما بىثمر * دود آهى نيست هم ، كآتش فتد در تاك ما
اين جهان و آن جهان با اين همه تشويش هست * بهر جا دادن درون خود گريبان چاك ما
هر كه قدر جان پاك ما شناسد چون ملك * سجده آرد جسم ما را بهر جان پاك ما
كرد تعظيم تن ما بهر جان ما ملك * زانكه بوى حق شنيد از جان ما در خاك ما
از حريم قدس جان را گرچه تن افكند دور * عن‌قريب از لوث تن رَسته است جان پاك ما
عاقبت تن مىشود قربان جان خوش باش فيض * مىبرد سيلاب قهر جان به دريا خاك ما « 1 »
هامش
( 1 ) - در كليه نسخ بدون تغيير آمده .