در نقش هر نگار نگر نقش آن نگار * گرچه نگار و نقش ندارد نگار ما
رفتم چو در كنارش از من كناره كرد * كز خود كناره گير و درآ در كنار ما
كرديم از دو كون غم دوست اختيار * بگرفت اختيار ز ما اختيار ما
گوهر كه هر چه گم كند از ما سراغ كن * جام جهاننماست دل بىغبار ما
ما را بهار و سبزه و گلزار در دلست * از مهر جان « 1 » خزان نپذيرد بهار ما
اندوه عالمى به دل خود گرفتهايم * كس را غبار كى رسد از رهگذار ما
بر دوش خويش بار دو عالم نهادهايم * كى دوش كس گران شود از بار بار ما
از يك شرار آه بسوزيم هر دو كون * ياران حذر كنيد ز سوز شرار ما
روزى گل مراد بخواهد شكفت فيض * زين گرههاى ديدهء شبزندهدار ما
( 13 )
دارد شرف بر انجم و افلاك خاك ما * آئينهء خداىنما جان پاك ما
تا امر و خلق جمله شود دوست دست صنع * كِشته است تخم مهر گياهى به خاك ما
در ما فكنده دانهاى از مهر خويشتن * تا كائنات جمع شود در شباك ما « 2 »
در به دو آفرينش و تخمير آب و گل * با آب و تاب عشق سرشتند خاك ما
مستان پاك طينت ميخانهء الست * گيرند بادههاى مروّق ز تاك ما
ما را درون سينهء خود جاى دادهاند * هستند آسمان و زمين سينهچاك ما
فردوس جاى ما و ملك همنشين و حور * كز خاك آن سراى بود خاك پاك ما
مسجود هر فرشته و محبوب روح قدس * يا رب چه گوهرست نهان زير خاك ما
فيض از زبان خويش نمىگويد اين سخن * حرفى است از زبان امامان پاك ما
هامش
( 1 ) - مهرجان : معرب مهرگان ، و در كلّيّه نسخ آمده بدون تغيير .
( 2 ) - شباك جمع شبكه بمعنى دامها .