اين جام دل كه بهر شراب محبّتست « 1 » * بشكست نارسيده شرابى بكام ما
رفتيم ناچشيده شرابى ز جام عشق * در حسرت شراب تو شد خاك جام ما
عيش منقّص دو سه روز سراى دون * شد رهزن قوافل عيش دوام ما
از صدق بندگيت به دل دانهاى فكن * شايد كه عشق و معرفت آيد به دام ما « 2 »
بىصدق بندگى نرسد معرفت بكام * بىذوق معرفت نشود عشق رام ما
از بندگى به معرفت از معرفت به عشق * دل مىنواز تا كه شود پخته خام ما
از تار و پود علم و عمل دامى ار تنيم * فيض اوفتد هماى سعادت به دام ما
( 10 ) عشق
اى كوى تو برتر از مكانها * وى گمشده در رهت نشانها
سرگشته به برّ و بحر گردند * اندر طلب تو كاروانها
اين غرقهء بحر بىنشانى * و آن گمره وادى نشانها
هر غمزدهايست از تو بريان « 3 » * وز تست نشاط شادمانها
از تست زمين فتاده بى خود * وز شوق تو شور آسمانها
راهى به تو نيست جز ره عشق * خاصان كردند امتحانها
هامش
( 1 ) - عق : جام شراب بندگى از خاك ساختى .
( 2 ) - اين بيت و دو بيت بعد در « عق » نيست .
( 3 ) - عق : هر سوختهايست از تو بريان ، چ پ ، چ ش : از تو محزون .