در عالم عشق سير كرديم * ديديم يكانيكان نشانها « 1 »
دل بر سر دل فتاده مدهوش * تن بر سر تن سپرده جانها
نزد دلدار ، رفته دلها * سوى جانان روان ، روانها
جانها همه پا كشيده از تن * دلها همه كنده دل ز جانها
سر بر سر نيزههاى حسرت * تنها بر خاك جانفشانها
هر كو از عشق گفت حرفى * افتاد چو فيض بر زبانها
( 11 )
اى لال ز وصف تو زبانها * كوته ز ثناى تو بيانها
با آنكه تو در ميان جانى * جوياى توايم در كرانها
هر گوشه فكنده تير فكرت * زه كرده به هر گمان « 2 » كمانها
گاهى به بتى شويم مفتون * جوئيم جمالت از نشانها
گاهى از چشم و گاه ابرو * گاهى از لب و گهى دهانها
گاهى از لطف و گاه از قهر * گاهى پيدا گهى نهانها
گه سير كنيم در خط و خال * جوئيم ترا در آن ميانها
گاه از سخنان توى بر توى * گاهى ز كتاب و گه بيانها
القصّه به هر طريق پوئيم * با بال دل و پر روانها
گيريم سراغت از كه و مه * گاه از پيران گه از جوانها
ما را با تو سرى و سرّيست * پنهان ز تن و دل روانها
سوداى تو هر كراست چون فيض * دارد بس سود در زيانها
( 12 )
بوئى ز گلشنيست به دل خار خار ما * بايد كه بشكفد گلى آخر ز خار ما
هامش
( 1 ) - عق : ديديم جهان جهان جهانها .
( 2 ) - چ پ : هر كمان .