كمال
گفتى كه ز غير دوست دورى مىكن * بر جور و جفاى او صبورى مىكن
بينا همه دوست بيند و مهر و وفا * با نابينا بگو كه كورى مىكن « 1 »
كمال
گفتى كه ز غير دوست بگسل پيوند * خرسند مشو به هيچ جُز آن دلبند
جُز دوست مرا مگر كسى ديگر هست « 2 » * باشم خرسند يا نباشم خرسند
گه جانب او بجان و تن مىرفتم * گاهى با جان بىبدن مىرفتم
از آمدنش بسوى من نتوان گفت * مىآمد و من ز خويشتن مىرفتم « 3 »
عشق
صد شكر كه فردوس برينم دادند * در پرده به نقد حور عينم دادند
از علم به عين آمدم از عين به حق * از جام رضا بَرد يقينم دادند « 4 »
بر دل در معرفت گشودى صد شكر * زنگ جهل از دلم زدودى صد شكر
شايستهء هر چه بودم آنم دادى * را هم به لقاى خود نمودى صد شكر « 5 »
عشق
خوش آنكه خيال چون تو يارى دارد * در عشق تو خاطرش قرارى دارد
با آنكه ميان جمع چون شمع بود * با ياد تو از جهان كنارى دارد « 6 »
عشق
باشد باشد كه يار حاضر « 7 » باشد * باشد باشد كه يار ناظر باشد
باشد كه در اول نظر آخر « 8 » گردم * تا يار مرا اوّل و آخر باشد
هامش
( 1 ) - اين رباعى در نسخ چاپى نيست .
( 2 ) - اصلى : مگر كسى هست ضمنا اين رباعى نيز در نسخ چاپى نيست .
( 3 ) - اين رباعى فقط از « عق » منقول .
( 4 ) - در چاپى نيست .
( 5 ) - فقط از « عق » منقول .
( 6 ) - در چاپى نيست .
( 7 ) اصلى : بار خاطر .
( 8 ) اصلى : گردد و رباعى در نسخ چاپى نيست .