كمال
از نخل عطاى تو ثمرها چيدم * بسيار بدى كردم و احسان ديدم
هستى تو همان و من همان خوب همان * حاشا كه كنى روز جزا نوميدم « 1 »
كمال
اى آنكه شدى غريق درياى گناه * از قهر إله رو سوى لطف إله
از قابل توبه قابل توبه شوى « 2 » * لا حول و لا قوّة الّا باللّه »
پيوسته زبان به ذكر حق تر مىدار * وز نفحهء غيب جان معطّر مىدار
خواهى كه به راه حق بسر در نائى * بگشاى دو چشم دل قدم برمىدار « 3 »
كمال
اى آنكه توانى گهر ناب شوى * حيف است درين بحر كه تلخ آب شوى
ترسم چو سر از خاك برآرى فردا * از آتش خجلت همگى آب شوى « 4 »
كمال
اى آنكه گمان برى كه دارى همه چيز * اينك رَوى از جهان گذارى همه چيز
يا بى باقى اگر ز فانى گذرى * دارى همه چيز ، اگر ندارى همه چيز « 5 »
كمال
اى آنكه ز عرصهء عدم مىآئى * وا سوى وجود دمبهدم مىآئى
بر عمر تو هر دمى كه مىافزايد * آن دم از دم ز عمر ، كم مىآئى « 6 »
هامش
( 1 ) در نسخ چاپى نيست .
( 2 ) در نسخ چاپى نيست .
( 3 ) - فقط از عق منقول .
( 4 ) - در نسخ چاپى نيست و اين رباعى در جنگ مورخ 1093 نيز آمده است .
( 5 ) - اين رباعى در نسخ چاپى نيست .
( 6 ) - اين رباعى با عنوان آن از عق منقول است .