حاشيه عق
دينت چو بود ره يقين هست ترا * آمد چو يقين حبل متين هست ترا
ماندى به زمين ، شد آسمان از دستت * رفتى چو به آسمان زمين هست ترا « 1 »
حاشيه عق
دنياطلبى رود ز دستت عقبى * عقبى طلبى ، رهى ز رنج دنيا
گر باخردى به غير عقبى مطلب * تا راحت دنيا بودت با عقبى « 2 »
كمال
دل گاه كند بسوى غفلت سفرى * نى از خود و نى خداى يابم خبرى
چون باز شود ز آگهى باز درى * هر موى شود به تن مرا بالوپرى « 3 »
كمال
چون باز شود برويم از غيب درى * از هر سر مو كنم به رويش نظرى
اى بار خدا مبند اين در بر من * تا هر سر موى من شود چشم ترى « 4 »
كمال
از سر تا پا شوم همه ديدهء تر * در جان و دل افكنم ز افغان آذر
تن گريد و جان سوزد و دل آه كشد * شايد فكنى بر من بيچاره نظر « 5 »
عشق « 6 »
خود را به محيط خطر انداز مترس * سر در ره آن نگار « 7 » درباز و مترس
بر سوختگان دست ندارد دوزخ * با آتش عشق دوست در ساز و مترس
كمال
در بحث بسى به گفتگو پيچيدم * بس قشر سخن شنيدم و فهميدم
چون مغز رسيد و سر بيگانه نداشت * خود گفتم و خود شنيدم و خود ديدم
هامش
( 1 ) رباعيات مزبور با عناوين آن از عق منقول است .
( 2 ) رباعيات مزبور با عناوين آن از عق منقول است .
( 3 ) رباعيات مزبور با عناوين آن از عق منقول است .
( 4 ) رباعيات مزبور با عناوين آن از عق منقول است .
( 5 ) رباعيات مزبور با عناوين آن از عق منقول است .
( 6 ) - عناوين از عق و رباعيات اين صفحه از اصلى افتاده است .
( 7 ) چ پ : دربار .