حق « 1 »
تن را بگذار تا شوم من جانت * جان را در باز « 2 » تا شوم جانانت
از پاى درآى تا بگيرم دستت * با درد بساز تا شوم درمانت
حق « 3 »
نى اهل دلى كه بشنوم زو رازى * نى همنفسى كه باشدم دمسازى
كى باشد كى ، كه با پروبال فنا * در عالم لا مكان كنم پروازى
حق « 4 »
در گوشهء انزوا خزيدن خوشتر * پيوند ز غير حق بريدن خوشتر
اى فيض مكن علاج گوشت زنهار * كافسانهء خلق « 5 » ناشنيدن خوشتر
زين دار فنا پاى كشيدن خوشتر * پيوند ز اين و آن بريدن خوشتر
دل كردن از انديشهء دنيا خالى * در عاقبت كار رسيدن خوشتر
گر بر پس كار خود نشينى چه شود * عزلت ز منافقان گزينى چه شود
تا چند توان نديدنى را ديدن * گر روى نديدنى نبينى چه شود « 6 »
در انجمن عوام خاموشى به * وز گفتوشنيدشان فراموشى به
هامش
( 1 ) - عنوان از عق .
( 2 ) - چ ش : جان در باز .
( 3 ) - عنوان از عق .
( 4 ) - اين رباعى در اصلى نبوده و از « عق » مأخوذ است .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : افسانه دهر .
( 6 ) - در اصلى و چاپى نبوده و فقط از ( عق ) اضافه شد .