تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨

جمال « 1 »

دلهاى خلايق همه ايشان دارند * زير شكن زلف پريشان دارند
در جاى دگر مجوش جُز زلف بُتان * آرى به خدا ، دل من ايشان دارند

جمال « 2 »

در دل غم يار تُندخو هست هنوز * در سر هوس روى نكو هست هنوز
هر چند كه ريشهء هوسها كندم * در سينهء ريشم آرزو هست هنوز

جمال « 3 »

گه دل به زخم زلف نكوئى بندست * گه در گيسوى مُشك بوئى بندست
جان بر سر دل نيز بخواهد رفتن * اين ريشهء عمر من به موئى بندست
تن را در اشك شستشو بايد كرد * دل را از غير رفت و رو بايد كرد
چون پاك شود وجودت از آلايش * آنگه جان را نثار او بايد كرد
شبها بر من چو زلف ليلا گذرد * روز سيهم به جوش سودا گذرد
راز دل ديوانه‌ام ار فاش شود * مجنون مجنون به كوه و صحرا گذرد « 4 »
عالم همه افسرده و دلگير شده * كودك نرسيده عاجز و پير شده
يا پير سپهر مانده شد از رفتار * يا زهره ز پيرى از طرب سير شده « 5 »
دلها همه افسرده و بىنور شده * چشم طرب و عيش جهان كور شده
در جان جوانانش جوانى شده پير * پيران را نيز كالبد گور شده « 6 »
هامش
( 5 ) مأخوذ از « عق » . ( 6 ) مأخوذ از « عق » . ( 1 ) - اين رباعى در چ پ ، چ ش نيست . ( 2 ) - چ پ ، چ ش : اين رباعى را ندارند . ( 3 ) - چ پ ، چ ش : اين رباعى را ندارند . ( 4 ) - فقط از « عق » مأخوذ است .
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 438 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى